مشروحی از جلسه در مجمع عالی حکمت خدمت حضرت آیت الله فیاضی(حفظه الله) مورخ 99/4/26 :

سوال

بسم الله الرحمن الرحیم

ببخشید استاد، باسلام

  • سوال اول: یک دغدغه ای که ما برای آن وارد حوزه علمیه شدیم، یک موضوعی بود که از طرح ولایت که شرکت کردیم با اساتید مؤسسه یک دغدغه ای را نسبت به سیستم آموزشی کشور و در واقع تربیت نیروی انسانی نظام با توجه به بیانات حضرت آقا تقریباً برای ما شکل گرفت. آن زمان بیشتر در حوزه ی آموزش و پرورش و سند تحول کار مان شکل گرفت و یک طرح نامه ای را نوشتیم و جلو رفتیم و پیش شورای انقلاب فرهنگی فرستادیم و یک ایده ای بود که اگر فرصت شد خدمت تان می گوییم، تنها هم خودِ بنده نبودم، حاج آقاسید احمد هاشمی هم خیلی کمک مان کردند و ایده شاید بتوان گفت برای ایشان بود و ما هم سعی میکردیم به ایشان کمک کنیم. با توجه به فضایی که ایجاد شده، طرح مان را جلو بردیم و رسیدیم به یک ساختاری که تربیت و تعلیمی که براساس منابع روایی و قرآنی ما بشود طراحی شود و ارائه گردد. یعنی ما الآن بچه ی 8ساله مان مثلاً در مدرسه براساس یک ساختارهایی که آمده، مثلاً علوم اجتماعی بخواند! ما میگوییم که در طراز اسلامی و تمدن نوین اسلامی یک بچه شیعه در 8سالگی باید چه چیزهایی یاد بگیرد؟ در 9سالگی چه چیز یاد بگیرد؟ و برگشتیم به اینکه یک زمانی تمام علوم دستِ اسلام بود و اصلاً حوزه علمیه مرکز تمام شاخه های حکمت اسلامی بود، متأسفانه بعد از مدتی در واقع این ها جدا شدند از حوزه!
  • طرح مان این است که برگردیم به اینکه آن شاخه ها را زنده کنیم! این ساختار تعلیم و تربیت مان ایده مان این بود که نمی خواهیم نه حوزه علمیه بشود و نه میخواهیم دانشگاه های فعلی بشود بلکه می خواهیم یک نهاد جدیدی طراحی شود که براساس آن کل ظرفیت های فرد که حضرت آقا میفرمایند سن18سالگی سن انتخاب است، یک سری روایات هم گویا هست در این زمینه. تا 18سالگی ما بتوانیم وجود او را در شاخه های گوناگون شکوفا بکنیم بعد از ان یک دوره ای را طراحی کنیم مثلاً 18 تا 21 سال، به عنوان شاخه های تخصصی حکمت اسلامی که حالا می تواند در آن طب باشد، ریاضیات باشد و…
  • و بعد از 21 سال، که تقریباً آن سه هفت سالِ تعلیم و تربیتی مان هم هست که برای خود 21 سال هم یک سری روایات داریم! بعد از آن ما ورود کنیم که او دیگر وارد جامعه شود.
  • این نهاد را طرحمان این بود که فعلاً یک نهاد موازی در کنار نهاد های دیگری مثلِ نهاد آموزش و پرورش، نهاد دانشگاه، نهاد حوزه، قرار بگیرد که ما نظرمان این بود که مساجد به عنوان یک نهاد جدید محل تربیت مشخص شوند. حالا نه کل مساجد، بلکه یک سری مساجد انتخاب شده ای، با یک ساختار آموزشی و کتب خاص خودشان، مثل همانطوری که حضرت آقا میفرمایند مدرک معادل معنی نمی دهد برای حوزه نسبت به دانشگاه! {یعنی مدرک خاص خودشان را بدهند} این هم یک ساختاری است و خانواده مخیر باشند که {فرزندان شان را به کدام نهاد ببرند.}
  • واقعیت اش این یک ایده کلی مان هست، میخواستم خدمت شما باتوجه به علم شما و تسلط شما که آیا واقعاً این شاخه های حکمت اسلامی که ما در تمدن اسلامی (البته نمیشود که تمدن اسلامی آن را بنامیم چون حضرت آقا می فرمایند انحرافاتی داشته اند) {می دانیم}، آیا ما برگردیم و آنها را زنده کنیم؟ یا اینکه با یک نگاه دیگری به علم حالا مثلِ نگاه هایی که الآن آیت الله میرباقری، آیت الله جوادی، علامه مصباح و یا نگاه های دیگر افراد ، برگردیم و علم دینی تولید کنیم؟ یا اینکه آن گنجینه ها قابل احیا هستند مثلاً ما برگردیم به آثار شیخ بهایی بحث معماری اصلاً ببینیم دارد، ندارد، طب و… و آنها را زنده کنیم.
  • حالا این کلیات کار، واقعیتش من مشورت خودم این بود که من با این انگیزه وارد حوزه شدم که اگر خدا توفیق دهد واقعاً بتوانیم آنجایی که عمرمان را می گذاریم، به درد اسلام بخورد! یک جای معمولی که حالا یک زندگی بکنیم و… حالا دراین فضا بگذرد و اینها {نباشد!}، واقعاً یک خلأیی را {پرکنیم و} بتوانیم وظیفه مان را انجام دهیم.
  • خودم با توجه به اولویت هایی که از بیانات مقام معظم رهبری(روحی فداه) و طرح ولایت و علامه مصباح و اینها یاد گرفتیم اینکه واقعاً بحث تربیت کادر و تربیت نیروی انسانی جامعه مهمترین هست و بتوانم عمرم را بگذارم برای این {کار}!
  • واقعیتش چون من خودم دانشگاه درس خواندم و همان فضا را دیدم و کارهای علمی ای در آن فضا داشتم، فضای حوزه هم که خودم دغدغه ام این هست، در ذهنم این بود که واقعاً این مدل را جلو ببریم که هم در متن جامعه هست و به نوعی یک حالت انتزاعی ندارد که فقط صرف معارف حوزوی باشد! یک نگاه دیگری هم که از بیانات حضرت آقا بررسی کردیم، حضرت آقا در مورد علامه قطب الدین شیرازی، میفرمایند ما باید برگردیم به سمت علامه ساختن ها! چه اشکالی دارد که پزشکان ما دین بدانند مثل ابن سینا یا خودِ علامه قطب الدین را مثال می زنند{برای ریاضیات و..}، ما نگاه مان این بود که اگر ما می خواهیم یک جامعه اسلامی داشته باشیم نمی شود بگوییم که مسائل را یک سری آدمهای بی دین و دین نشناس تعریف کنند بعد اینها برسد به حوزه ، حوزه بخواهد اینها را تحلیل کند، ارائه {راه حل} بدهد، تازه آن ها بخواند بروند اجرا کنند! تا وقتی که خودِ آنهایی که می خواهند اجرا کننده اند، آنها دین شناس نباشند، مبانی نداشته باشند، نمی توانند، حوزه ی ما هم الآن ظرفیت اش نیست. لذا گفتم ما باید دین را یک جوری انتقالش بدهیم به کف جامعه. کل نوجوانان ما تا یک سطحی اصول بدانند، تا یک سطحی فقه بدانند، حدیث بدانند، بتوانند به منابع رجوع کنند ولی نمیگوییم که خودشان استنباط کنند مثلاً ما خودمان در این شاخه های حکمت اسلامی (سه سال 18 تا 21) طرح مان این بود که یک دوره اصولی که نتیجه اش اعلام شده نه مثلاً در حلقات شهید صدر که خوانده ایم، نظرات مختلف ابتدا بیان می شود و آخر نظر شهید صدر اعلام میشود! نه! {با زبان} فارسی {نتیجه نظرات اعلام شود که} آقا! در این موارد شما اینگونه رفع تزاحم کن، رفع تعارض کن و همچنین در شاخه های مختلف!
  • حالا این ایده ی کلی مان بود میخواستم ببینم که واقعاً این اولویت خودِ بنده، به عنوان یک دغدغه هست؟

پاسخ حضرت استاد :

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

قال الله تبارک و تعالی: ” قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّه‏ ”

این آیه چیزی است که حضرت امام (قدس الله سره) خیلی هم خودشان در عملشان به آن پایبند بودند و هم سفارش شان بوده است! این کاری که شما پیش گرفتید بسیار مقدس است اما یقین داشته باشید که شیطان آنقدری که به شما و کسان مثل شما کار دارد به آدم های معمولی کار ندارد چون آن ها خیلی هایشان اصلاً راهی را که شیطان میخواهد را خودشان دارند می روند ولی این راه راهی است که نتیجه اش شیطان را بیچاره می کند و لذا خیلی با شما کار دارد! آن چیزی که اساس کار باید باشد و همه ما طلبه ها باید به آن خیلی اهمیت بدهیم این است که زندگی مان را براساس بندگی تنظیم کنیم: ” وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُون‏”

بندگی یعنی چه؟ یعنی من هرکاری که میخواهم انجام دهم لله باشد ” أَنْ تَقُومُوا لِلَّه “! هرکاری که می خواهم انجام دهم، ببینم آیا این کار مرضی خدا هست یا نه؟ … و {بعد} چون مرضی خداست {انجام دهم}!

این کاری که شما می فرمایید، مرضی خداست ولی اگر در این کار نیتی جز اینکه “چون مرضی خداست میخواهم انجام بدهم”، داشته باشید، خاسرید!

برای اینکه دچار خسران نشوید باید در مورد این نیت خیلی مراقبت کنید یعنی همیشه سعی کنید این نیت را تمرین کنید

مثلِ نیت نماز! ما نیت نماز داریم ولی خیلی وقت ها، در داخل نماز اصلاً غافلیم!

این غفلت خیلی ضرر می زند، باید در حال نماز همیشه انسان توجه داشته باشد که در محضر حقّ هست و دارد با خدا صحبت می کند!

باید در همه ی اعمالمان این طور باشیم! یعنی ما توجه داشته باشیم که بنده ایم و باید آنچه مرضی اوست انجام بدیم و چون مرضیِ اوست، درحال انجام آن هستیم. این کار مرضیّ هست، نمازخواندن مرضی هست ولی اگر من همان وقتی که نماز میخوانم توجه نداشته باشم به این که این کار مرضی هست، این نماز آن اثر را نخواهد داشت.

لذا این را باید خیلی تمرین کنیم و این تمرین متوقف بر این هست که آن زنگارهایی که در اثر غفلت های قبلی ایجاد شد و الآن آن زنگارها روح ما را گرفته، {ابتدا} آن ها پاک بشود و اینها با تهجّد پاک میشود! به خصوص با استغفار در سحر {پاک میشود} و با صلوات {پاک میشود}!

هروقت که می بینید فرصت دارید، صلوات بفرستید. الآن حوصله ی فکر کردن ندارید، رفتید مثلاً نان بگیرید، در صف نانوایی!

میگویند “این خر مقدسه”، بگویند! هر غلطی میخواهند بکنند! نباید یک ذره برای حرف مردم چه خوب بگویند و چه بد بگویند، ما حساب باز نکنیم! {بلکه} بگوییم این کار مرضی خداست{انجام می دهم}! مردم وظیفه شرعی شان این است که عمل مرا حمل بر بهترین وجهش کنند! “ضَعْ أَمْرَ أَخِيكَ عَلَى أَحْسَنِه‏” ! اگر نمی کنند خودشان بدبخت میشوند! به درک که بدبخت میشوند!

خدا به پیغمبرش فرمود: ” ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا وَ يَتَمَتَّعُوا وَ يُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُون‏”؛ ” وَ ما أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنينَ “!

اگه خدا میخواست هدایت می کرد: ” وَ لَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها ”

هدایت دست خداست! {البته این هدایت هم} براساس قابلیت هاست بی جهت نیست! قابلیت ها با اختیار باید تهیه بشود! کسب بشود و خیلی ها نمیخواهند! خب! نمی خواهند {رهایشان کن}! همان مصداق “ذَرهُم”

لذا آدم سعی بکند که این نیت را درست کند!

دوم اینکه آقا! توی این کار قوامش به همفکری و همراهی و همکاری است! لذا باید همان حمل بر صحت را انسان نسبت به افرادی که با او همکاری میکنند داشته باشد! یعنی همیشه کار آن ها را حتی آنجایی که می بیند {طرف مقابل} دارد اشتباه میکند، {باز هم} حمل کند بر اینکه {کار او} اشتباه است! نه تعمد است! نه لجبازی است! او میخواهد خدمت بکند، قصدش خالص است، از من هم خیلی خالص تر است ولی خب! دچار اشتباه شده است و {لذا} تحملش کند! صبر اگر نباشد…

بله، “فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوانا”! این باید در آن جمع {شما}، حداقل {بین} آن هایی که میخواهید با ایشان کار کنید، حاکم باشد، یعنی همدیگر را دوست داشته باشید و برای یکدیگر دعا کنید. هر وقت می خواهید دعا کنید برای تعجیل در فرج حضرت ، برای پدر و مادر تان و برای دوستان تان دعا کنید. و سعی کنید این نیت را درست کنید. نیت که درست شد، آن وقت اثر کار انسان مضاعف می شود. یعنی خدای متعال فرمود: ” وَ كانَ حَقًّا عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنين‏” یعنی ما یک حقی برای مؤمنین بر خودمان قرار دادیم که آنها را یاری کنیم. اگر کسی را خدا یاری کند، هیچ کسی هیچ ضربه ای به او نمی تواند بزند. این فرمایش حضرت امام(ره) که “جمعیتی که پشتوانه اش خداست، شکست ندارد”، این یک حقیقتی است که قرآنی است و امام(ره) با ایمان به این طریقت بود که پیش برد! و الا من که باورم نمی آید هیچ کدام از شاگردان امام(ره) که دست پروده ی امام(ره) بودند اعتقاد داشتند که این انقلاب پیروز می شود! آنها می گفتند که ما باید وظیفه مان را انجام دهیم ، می خواهد پیروز شود یا نشود! من که پیروز شده ام یعنی من بر شیطان نفسم پیروز شده ام و وظیفه ام را انجام دادم، انقلاب پیروز شد، شد، نشد، نشد! فکر نمی کردند که پیروز شود!{اما} امام(ره) باور داشت. چرا که ایشان خیلی در این راه کار کرده بود.

یکی از چیزهایی که حتماً مطالعه کنید و با آن انس داشته باشید، همین شرح 40 حدیث امام(ره) است.

بالاخره این کار، کار بسیار مقدسی است، ولی باید بنا را بر این بگذارید که با افراد کار بکنید و آن ها را تحمل کنید! اشتباهات شان را تحمل کنید! کم ایمانی هایشان را تحمل کنید! با ایشان بالاخره راه بیایید! این هم خودش یک نوع ریاضت است و انسان ها با ریاضت است که جهشی پیشرفت می کنند. و الا اگر ریاضت نباشد آدم مثل مورچه ترقی می کند ولی اگر ریاضت بکشد ، مثلِ هواپیمای فوق صوت حرکت خواهد کرد!

لذا بنایتان را بگذارید بر ریاضت و تحمل افراد همکارتان! چرا که هدف ، هدف بسیار بزرگ و راه، راهِ بسیار مقدسی است.

خدا رحمت کند در همدان، حضرت آیت الله آخوند بودند که در بعضی تشرفات، حضرت ولیعصر ارواحنافداه می فرمایند که “آخوند ملاعلی از دوستان ماست”.

ایشان مسئول کتابخانه ای داشتند در کتابخانه غرب همدان(که بخش مفصلی از مدرسه ایشان بود) که ساواکی بود. بعضی دوستان طلبه که از دوستان ما بودند، به ایشان گفتند که {آقا! ایشان ساواکی است!} فرموده بودند: این سیره رسول اکرم(ص) است. رسول اکرم(ص) با منافقین کار کردند! الآن حضرت آقا با چه کسانی کار میکنند؟ شکی نیست که بعضی از این افراد منافق اند. شبهه ندارد!

این طوری انسان شرح صدر داشته باشد. اولاً حمل بر صحت بکند! حتی آنجاهایی که می داند آنها نامناسب اند، ولی باز هم قطع نکند بلکه از وجود آنها برای پیشبرد اهداف خودش استفاده کند البته همیشه یکی از دعاهای آدم این باید باشد که “خدایا سر و کار ما را با آن خوبانت قرار بده!” ولی خب! همیشه اینطور نیست! گاهی اوقات باید ریاضت بکشیم و ساخته شویم ولو یک عده بدبخت شوند! به درک که بدبخت شوند، خودشان می خواهند، میخواستند نخواهند!

بنابراین، ما در این مسیر انجام وظیفه، یک لحظه نباید غیر آن کاری که تشخیص دادیم که وظیفه مان هست، برای کار دیگر که از طریق آن میخواهیم ارتزاق کنیم، وقت بگذاریم چرا که واقعاً این انتخاب خسران است. باید آن وظیفه مان را انجام دهیم و سعی کنیم که ما در راه باشیم و کج نشویم. صراط مستقیم را گم نکنیم. از صراط مستقیم منحرف نشویم فقط همین!

اینکه “من اقتصادم را از رشته ی خودم بدست آورم”، نه آقا! قابل قبول نیست! شما الآن راهی را که تشخیص داده اید که برای جامعه ی امام زمانی(عج) لازم است، یعنی آن جامعه ای که حضرت می خواهند تشریف بیاورند،  آن طور افراد را می خواهد و با این برنامه ای که دارید و با این همکاران و امکاناتی که در اختیار دارید، این راه را باید پیش ببرید و یک لحظه هم منحرف نشوید.

والحمدلله رب العالمین

ایدکم الله ان شاءالله

برچسب ها:

نظر شما!!